X
تبلیغات
وبلاگ آموزشی ادبیات فارسی منطقه بن رود

مجموعه طبقه بندي شده زبان و ادبيات فارسي کنکور

زبان و ادبيات فارسي پيش دانشگاهي

شبکه ی آموزش

 

481- « کنت مونت کريستو» از آثار کدام رمان نويس و نمايش نامه نويس مشهور است؟ (سراسري 81)

1) الکساندر دوما

2) توماس کارلايل

3) فانون

4) هومر

482- همه کتابها به جز کتاب ... ترجمه تأليفات تاريخي ولتر است؟ (سراسري 83)

1) پتر کبير

2) لويي چهاردهم

3) شارل دوازدهم

4) اسکندر مقدوني

483- کدام گزنيه ، متأثر از ترجمه ي شعرهاي بايرون ، ريلکه ، ناظم حکمت و ويکتورهوگو نبوده است؟(سراسري 83)

1) رشد و بالندگي شعر معاصر

2) غناي گنجينه ي واژگان فارسي

3) آشنايي مردم با دنياي تازه

4) پيدايش واژگان رمز در آثار عرفاني 

484- در همه گزينه ها به جز گزينه ... سجع بکار رفته است. (سراسري 75)

1) از اندوه بيرون نيايد که آماج تير بلايند               

2) با آنان بستيزيد که رستگاريتان در آن است

3) چه جاي ملامت است که در ديده ي من شايسته کرامت است

4) جرعه ي اند به کامم مي ريزيد و کار را به هم در مي آميزيد 

485- «ديوان شرقي» از کيست؟ (سراسري 75)

1) دکارت

2) شکسپير

3) گوته

4) ولتر

 

 

486- باتوجه به عبارت «هنوز بيست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون ساليان عمرم از شصت فزون است اما آن را که فرمان نبرند سررشته ي کار از دستش برون است» به نظر امام علي(ع) شرط اصلي موفقيت يک فرمانده چيست؟ (سراسري 77)

1) کسب تجربه ي فراوان در جنگاوري

2) پذيرفتن وظايف خطير در سنين بالاي عمر

3) برخورداري از نيرو و نشاط جواني

4) اجراي کامل اوامرش از طرف زيردستان

487- در عبارت «هر بامدادان با چنگ خويش به پيشبار مهرفروزان برويم و طعم لذات گذشته را بچشيم و به ديگران نيز بچشانيم تا خوشيهاي جهان را  بخيلانه براي خود نخواسته باشيم. بايد در هر مرحله از زندگي ، راه و رسم شاد بودن و نشاط اندوختن را بياموزيم» به ترتيب ، چند فعل متعدي و چند فعل لازم بکار رفته است؟ (سراسري 78)

1) يک- چهار

2) دو- سه

3) سه- دو

4) چهار- يک

 

488- در متن «سربازان اين مرد غامدي به شهر انبار درآمده و مرزبانان از جايگاه هاي خويش رانده اند و غارتگران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته، نه کشته اي بر جاي نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از اين پس مرد مسلماني از غم حادثه اي بميرد، چه جالي ملامت که در ديده ي من شايسته چنين کرامت است.» چه کسي شايسته چنين کرامت است؟ (سراسري 79)

1) غارتگران که پشتواره ها از مال مسلمانان بسته

2) مرد مسلماني که از غم چنين حادثه اي بميرد

3) مرزباناني که از جايگاههاي خويش رانده شده اند

4) مسلماني که به دست غارتگران کشته شده

490- در کدام گزينه تشخيص (personification) بکار نرفته است؟ (سراسري 79)

1) پشت باغ، صخره اي پوشيده از گياه و گل سر به سوي آسمان کرده است

2) تو آن کشتي اي که مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سينه ي دريا را بشکافد

3) در باغ زيبا گل سرخ و زنبق کنار هم شکفته اند تا بر رخ ژله اي بامدادي بوسه زنند

4) همه جا، مانند آن روزگاران که من در آتش عشق مي گداختم، از عطر گل آکنده است. 

491- در کدام گزينه، عنوانی از آثار ادبي يوهان ولفگانگ گوته مطرح شده است؟ (سراسري 79)

1) تخيلات شاعرانه

2) رازها

3) گدازييد

4) فاوست

 

492- معني «باديد» در «زشت باديد» چيست؟

1) کرديد

2) باشيد

3) برداريد

4) بوديد

 

493- نقش دستوري «کشته » در عبارت « و نه کشته اي بر جاي نهاده و نه خسته اي، به شهر خود بازگشته اند» چيست؟ (آزاد 78)

1) متمم

2) نهاد

3) مفعول

4) بدل

494- در جمله «اي مردان ! بکوشيد يا جامه ي زنان بپوشيد» معني «بکوشيد» چيست؟ (آزاد 80)

1) جنگ کنيد

2) کوشش کنيد

3) همت کنيد

4) سکوت کنيد

495- فعل کدام عبارت «دعايي» است؟ (آزاد 80)

1) زشت باديد

2) از عقوبت ايزد نهراسيد    

3) پرويز کنون گم شد

4) شکرها گذارد

496- گوته، در عبارات زير، از چه جهت خود را شبيه حافظ مي پندارد؟

«هنوزم جرئت آن است که خويش را مريدي از مريدان تو شمارم، زيرا که من نيز در سرزمين غرق تو زيستم و  عشق ورزيدم» (سراسري 80)

1) فرهنگ ملي و انديشه ملکوتي

2) ارادت و احترام به شيخ و مراد

3) دليري و شجاعت در بيان حقايق

4) خوش گذراني و فراغت ظاهر 

497- يوهان ولفگانگ گوته، با توجه به عبارت زير، به کدام ويژگي غزليات حافظ اشاره نکرده است؟

در حافظا، دلم مي خواهد از شيوه غزل سرايي تو تقليد کنم. چون تو قافيه پردازم و غزل خويش را به ريزه کاري هاي گفته تو بيارايم. نخست به معني انديشم و آن گاه بدان لباس الفاظ زيبا بپوشانم:

1) ژرف انديش

2) آرايه هاي بلاغي

3) اخذ و اقتباس از شاعران ديگر

3) انتخاب واژگان متناسب با معاني

498- نوع صنعت بکار رفته در «دست ساييدن » معادل است با : (آزاد 77)

1) لحن رجز مانند

2) پاي آبله ماندن      

3) خود را با ابديت پيوند دادن

4) حال را غنيمت شمردن

 

499- کلمه «صبح » در مصراع صبح مي خواهد از من چه نقشي دارد؟ (آزاد 77)

1) تمييز

2) فاعل

3) متمم

4) مفعول 

500- در کدام دوره از «عصر شعر نيمايي» نشريه هاي ادبي همچون روزگارنو، پيام نو و مجله ي سخن که در آنها جز نقد و تحليلها، آثار متجددان و وفاداران به سمت شعري گذشته، چاپ مي شد، منتشر شدند؟ (سراسري 78)

1) اول

2) دوم

3) سوم

4) چهارم

501- عنوان نخستين شعر نيما يوشيج که کاملاًٌ از قيد تخيل و وزن آرايي و قافيه بندي گذشتگان ، آزاد بود، چه بود؟ (سراسري 78)

1) مي تراود مهتاب

2) ققنوس

3) افسانه

4) آب در خوابگه مورچگان 

502- در کدام مصراع ، شاعر به پديده طبيعي «ويژگي انساني» بخشيده است؟(آزاد 78)

1) مانده پاي آبله از راه دراز

2) مي تراود مهتاب

3) مي درخشد بشتاب

4) نگران با من استاده سحر

 

503- با توجه به شعر زير، نقش دستوري کدام گزينه درست است؟

نگران با من استاده سحر/ صبح مي خواهد از من / از مبارک دم او آوردم اين قوم به جان باخته را بلکه خبر (سراسري 79)

1) اين قوم به جان باخته : مفعول

2) نگران : نهاد

3) صبح : فاعل

4) مبارک دم او : نهاد

504- همه ي گزينه هاي زير، به جز گزينه ي ... ، از عوامل عمده در تحولات ادبي ايران پديد آمد ادبيات معاصر ايران است (سراسري 79)

1) نهضت ترجمه و نشر آثار اروپايي

2) گسترش روزنامه نويسي

3) افزايش نفوس و جمعيت

4) آمدن صنعت چاپ به ايران

*  با توجه شعر زير ، به پرسش هاي 505 و 506 پاسخ دهيد:

«مي تراود مهتاب/ مي درخشد شب تاب

نيست يک دم شکند خواب  به چشم کس و ليک / غم اين خفته ي چند / خواب در چشم ترم مي شکند

نگران با من استاده سحر/ صبح مي خواهد از من / کز مبارک دم او آوردم اين قوم به جا باخته را / بلکه خبر در جگر ليکن ..../ از راه اين سفرم مي شکند

نازک آزاي تن ساقي گلي/ که به جانش کشتم/ و به جان دادش آب/ اي دريغا به برم مي شکند

505- باتوجه به زمان نمادين شعر، شاعر چه وظيفه اي دشواري را بر دوش خويش احساس مي کند؟(سراسري 80)

1) رهايي از خار اندوه و غم هاي مشخص خود و تأمين رفاه خانواده

2) جست و جوي سبک و شيوه اي نو در شعر فارسي

3) پيدا کردن راهي براي بخشيدن بيداري و آگاهي به جامعه

4) ايجاد پيوندي مبارک ميان واقعيت و تخيلات شاعرانه

506- منظور شاعر از «نازک آراي تن ساق گلي» چيست؟ (سراسري 80)

1) آرزوها و انديشه هاي نو

2) زودگذر بودن جواني

3) گل هاي زيبا و شکننده

4) لطافت و طراوت بهاري

508- همه ي شاعران زير به جز ... با سرودن اشعاري فارغ از قيد تساوي مصراع ها و قافيه بندي هاي معمول و سنتي، به ايجاد شيوه اي تازه در شعر فارسي ، کمک کرده اند.(سراسري 80)

1) تقي رفعت

2) جعفر خامنه اي

3) شمس کسمايي

4) محمدتقي بهار

509- اسم مصدر«مي درخشد» چيست؟(آزاد 80)

1) درخشان

2) درخشش

3) درخشندگي

4) درخش

510- اسم مصدر کدام فعل درست است؟ (آزاد 80)

1) مي تراود تراوش

2) مي سايم سرايش

3) مي درخشد درخش

4) مي شناختم شناسايش

511- باتوجه به مفهوم «دو مصرع  درد و جگر ليک خاري از ره اين سفرم مي شکد» ،«شکستن خار در جگر» کنايه از چيست؟ (آزاد 80)

1) اميد داشتن

2) رنجاندن

3) تباه شدن

4) رنج کشيدن 

512- مقصود شاعر از بيت « غم اين خفته ي چند/ خواب در چشم ترم مي شکند» چيست؟ (آزاد 80)

1) احساس غم و رنج از جامعه اي ناآگاه و غفلت زده

2) نگراني از فقر و بي توجهي به فضايل اخلاقي

3) رؤياي جامعه اي آرام و با فرهنگ

4) غم و اندوه از ديدن بيچارگان و درماندگان

513- اسم مصدر «ساييدن» چيست؟ (آزاد 80)

1) سوده

2) ساييده

3) ساينده

4) سايش  

514- آثار مطرح شده در کدام گزينه ، به ترتيب براي کامل کردن عبارت زير مناسب است؟

«اخوان با نشر مجموعه ... در سال 1335 نشان داد که به شکل تازه اي از بيان در شعر حماسي و اجتماعي دست يافته است و در مجموعه ي ... در سال 1338 اوج شکوفايي شعري خويش را نمايان ساخت.» (سراسري 82)

1) ارغنون- از اين اوستا

2) زمستان- آخر شاهنامه

3) از اين اوستا- درحياط کوچک پاييز در زندان

4) آخر شاهنامه- تو را اي کهن بوم و بردوست دارم   

515- در «شکستن خار در جگر» چه آرايه اي وجود دارد؟ (آزاد 82)

1) تشخيص

2) متناقض نما

3) ايهام

4) کنايه

516- مفهوم عبارت «در جگر ليکن خاري از ره اين سفرم مي شکند» چيست؟ (آزاد 82)

1) پيمودن اين سفر براي سخت و دشوار است

2) سير در رؤياها و خواسته هايم برايم غم و رنج آور است

3) نگراني و اضطراب از رسيدن به واقعيت هاي زندگي جلوگيري مي کند

4) توانايي سير در آرزوهايم را از دست داده ام

517- در کدام دوره ادبي «طنز و لطيفه هاي انتقادي» افزايش يافت؟ (آزاد 82)

1) ادبيات تحميديدي کهن

2) ادبيات حماسي

3) ادبيات معاصر

4) ادبيات تعليمي کهن

 

518- در مصراع :« در جگر ليکن خاري / از ره اين سفرم مي شکند» بيانگر چه مقصودي است؟ (آزاد 82)

1) سير آرزوها و خواسته ها در ذهن شاعر و تحمل رنج و آزار

2) شکوه و شکايت شاعر از راه دراز سفر و بيان ناتواني خويش

3) نااميدي شاعر از به پايان نرسيدن رنج هاي خويش

4) اميدواري شاعر به غلبه ي او بر رنج ها و به پايان بردن سير آرزوها 

519- کدام گزينه بيانگر مفهوم عبارت «بر عبث مي پايم که به درس آيد» است ؟ (آزاد82)

1) پايداري بر کارهاي ناصواب بيهوده است

2) بيهوده چشم به راه رستگاري و گشايش کارها هستم

3) نشستن در انتشار کارهايي که نتيجه آ نها معلوم نيست بيهوده است

4) براي رهايي از مشکلات زندگي خيال بافي بيهوده است

 

520- کدام مصراع بيانگر «انديشه و افکار شاعرانه» سراينده ي آن است؟ (آزاد 82)

1) نازک آراي تن ساق گلي

2) که به جانش کشتم

3) و به جان دادش آب

4) اي دريغا  به برم مي شکند

521- کداميک از نويسندگان در زمينه ي «طنز و لطيفه هاي انتقادي» کار کرده اند؟ (آزاد 82)

1) دهخدا

2) عبدالله مستوفي

3) دکتر زرين کوب

4) ميرزا رضا کلهر

 

522- «سورت» يعني .... (سراسري 75)

1) پيدايي

2) تندي

3) کندي

4) نهاني

523- با توجه به مفهوم در مصراع «گرچه بيرون تيره بود و سرد، همچون ترس» و «تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد» بين دو کلمه اي «ترس » کدام رابطه برقرار است؟ (آزاد 76)

1) تشابه

2) تضاد

3) تناسب

4) ترادف

 524- نقش «هيچ» در مصراع «هيچ- همچون پوچ- عالي نيست» چيست؟ (آزاد 76)

1) مسنداليه

2) قيد

3) مسند

4) متمم

525- در کدام مصراع تمام ارکان تشبيه آمده است؟ (آزاد 76)

1) چوب دستي منتشا مانند در دستش

2) قهوه خانه گرم و روشن بود همچون شرم

3) با صدايي مرتعش ، لحني رجز مانند و درد آلود

4) چاه چونان ژرفي و پهناش ، بی شرمیش  ناباور

 

 

526- کدام شاعر« از نخستين کساني است که شعر نيما را بخوبي تجزيه و تحليل کرده است»؟ (آزاد 78)

1) سهراب سپهري

2) اخوان ثالث

3) مهرداد اوستا

4) سلمان هراتي 

527- شعر «خوان هشتم ، سروده ... که با زبان روايي، حماسي و با ويژگي هاي سبک ... پايان غم انگيز کشته شدن رستم و رخش را باز مي گويد : از مجموعه شعر... وي انتخاب شده است.(سراسري 79)

1) اخوان- خراساني- در حياط کوچک پاييز در زندان

2) رحماني- خراساني- تيرانا

3) سپهري- هندي- شرق اندوه                   

4) نيما- عراقي- مي تراود مهتاب

528- همه ي گزينه هاي زير ، به جز گزينه ي ... از مهمترين شاخصه هاي شعر اخوان ثالث است.(سراسري 79)

1) توجه به صلابت و سنگين شعر خراساني

2) روي آوردن به شيوه ي روايتگري در شعر

3) ميل وافر به خلق آرايه ها و تصنع در کلام

4) علاقه ويژه به احياي سنت هاي حماسي و اساطيري کهن

529- مجموعه «آخر شاهنامه » از کدام شاعر است؟ (آزاد 79)

1) سهراب سپهري

2) سلمان هراتي

3) اخوان ثالث

4) نيما يوشيج

530- در کدام گزينه يکي از ارکان تشبيه مخدوف است؟(سراسري 80)

1) او نگاهش مثل خنجر بود

2) چاه چونان ژرفي و پهناش، بي شرمش ناباور

3) قهوه خانه گرم و روشن بود

4) گشته بيرون تيره بود و سرد، همچون ترس

531- م.اميد ناشر کدام مجموعه خود، در سال 1335 نشان داد که در شعرحماسي و اجتماعي به شکل تازه اي از بيان دست يافته است  و شعر «خوان هشتم» که پايان غم انگيز کشته شدن رستم و رخش به دست ...... را نقل مي کند ، از کدام مجموعه وي انتخاب شده است؟ (سراسري 80)

1) ارغنون- تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم

2) آخر شاهنامه- ازاين اوستا

3) توراي کهن بوم و بر دوست دارم- آخر شاهنامه

4) زمستان- در حياط کوچک پاييز در زندان

532 - «سورت» يعني ... (آزاد 82)

1) تندي

2) شادماني

3) مهماني

4) پاکي

533- از مشهورترين چهره هاي شعر نو پس از نيما است؟ (آزاد 83)

1) عشقي

2) لاهوتي

3) گرمارودي

4) مهدي اخوان ثالث

  

534- اضافه تشبيهي، در بيت «نبود از تو گريزي چنين که بار غم دل / ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشيدم» کدام است؟ (سراسري75)

1) غم دل

2) دوش ناله

3) دست شکوه

4) بارغم

  

535- با توجه به مفهوم مصراع « در خلق بود که پرسيد سواد / آسمان مکثي کرد» علت مکث آسمان چيست؟ (آزاد 76)

1) وجود خلق

2) اهميت سؤال

3) ديدار سوار

4) ناتواني آسمان

 

536- کار ما شايد اين است که ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت برويم ، وظيفه ما شايد اين باشد که ... (سراسري 77)

1) در عصر جديد، به دنبال گل و زيبايي برويم و اندوه سالهاي گذشته را فراموش کنيم

2) رمز عرفان را از ميان گفته هاي قرون گذشته دريابيم

39 ميان آوخته هاي عرفاني و ره آورد عصر جديد، حقيقت را درک کنيم

4) ميان انواع گل ها، حقيقت گل را درک کنيم

537- ريه را از ابديت پر و خالي کنيم » يعني ... (آزاد 77)

1) خود را به ابديت پيوند بدهيم

2) انديشه را از تصور ابديت بزداييم

3) دم را غنيمت بشماريم

4) قفس جا را ابدي ندانيم

 

538- مقصود شاعر از «پشت دانايي» در «پشت دانايي اردو بزنيم» چيست؟ (آزاد 77)

1) کران بي خبري

2) ساحل امن

3) پناهگاه حکمت

4) اشراق و عشق

539- در مصراع «لاي اين شب بوها ، پاي آن کاج بلند» چه صنعتي بکار رفته است؟

1) تشابه

2) تجاسن

3) ترصيع

4) تضاد

 

540- با توجه به مفهوم بيت «به روي بخت زديده ، ز چهر عمر به گردون / گهي چو اشک نشستم ، گهي چو رنگ پريدم» دو بخش مصرع دوم مصداقي است براي : (آزاد 77)

1) بخش اول مصراع اول     

2) هر دو بخش مصراع اول

3) بخش دوم مصراع اول

4) در هر چهار بخش بيت

541- حرف «ي » در کدام گزينه کاربردي متفاوت دارد؟ (آزاد 77)

1) خرده فروشي

2) دست کاري

3) همسو سازي

4) شرط نويسندگي

 

 

542- با توجه به مفهوم مصراع « لاي این شب بوها ،زیر  آن کاج بلند» چه رابطه ي معنوی برقرار شده است؟ (آزاد 77)

1) تشابه

2) مراعات نظير

3) کنايه

4) تضاد 

543- در «من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم» شاعر با چه وضو مي گيرد؟ (آزاد 77)

1) با نسيمي که از آن سوي پنجره مي گذرد

2) با شبنمي که سحرگاهان بر شيشه مي نشيند

3) با قطره هاي باران که بر شيشه ي پنجره ها مي لغزد

4) با نور و روشني

544- مقصود شاعر از دو مصراع «در نماز جريان دارد ماه / جريان دارد طيف / سنگ از پشت نمازم پيداست ... » چيست؟ (آزاد 77)

1) وضوح و روشني

2) جريان زندگي

3) خلوص نيت

4) آرامش خيال 

545- معني «رايت» چيست؟ (آزاد 77)

1) بيرق

2) دريافت

3) دين

4) خندق

 

 

546- باتوجه به شعر زير از سهراب سپهري : (سراسري 78)

من نمازم را وقتي مي خوانم که .... را باد گفته باشد و سرگلدسته هاي سرود

من نمازم را پي تکبيرة الاحرام علف مي خوانم

پي قد قامت موج ...» شاعر وقتي نمازش را مي خواند که ...

1)    گرما سپري شود و نسيم بوزد و هوا خنک ودلپذير باشد

2)    دريا پس از مدتي طوفاني شدن آرامش خود را باز بدست آورد

3)    همه ي عناصر طبيعت را مشغول نماز بيند

4)    در گرماي روز، نور آفتاب به سبزه زار بتابد 

547- عبارت «سبک شعري او منتسب به سبک خراساني است و منتقدان ، او را از پيشگامان سبک خراساني نو مي دانند. وي در سال 1306 شمشي در بروجرد متولد شد و در سال 1370 درگذشت» کدام شاعر معاصر را معرفي مي کند؟ (سراسري 78)

1) سهراب سپهري

2) علي اسفندياري

3) مهدي اخوان ثالث

4) مهرداد اوستا 

548- باتوجه به شعر«صداي پاي آب» شاعر در کدام عبارت، توصيه مي کند که حال را غنيمت بشماريم؟ (سراسري 78)

1) نام را باز ستانيم از ابر

2) ريه را از ابديت پرو خالي بکنيم

3) آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي

3) بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم

549- مقصود شاعر از «ريه را از ابديت پرو خالي کنيم» چيست؟

1) گاه به ابديت بينديشيم و گاه خود را از اين انديشه رها کنيم

2) انديشه را از اسارت در ابديت رها کنيم

3) به ابديت نپردازيم

4) خود را به ابديت پيوند دهيم

550- حرف «و» «در مصراع«شکستي و نشکستم ، بريدي و نبريدم» کاربردي مشابه به حرف «و» دارد در مصراع ... (آزاد 78)

1) وفا نکردي و کردم ، به سر نبردي و بردم

2) به شادي و آسايش و خواب و خور

3) زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

4) چون فرزند و زن با شدم خون و ....

551- در شعر زير «صداي پاي آب» سروده سهراب سپهري «گل نيلوفر» چيست؟ (سراسري 79)

کارها شايد اين است

که ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بوديم

1) تمدن و پيشرفت

2) سنت هاي متعاد

3) عرفان

4) عقل

552- کدام گزينه ، براي کامل کردن عبارت زير صحيح است؟

«سهراب سپهري شاعر و نقاش مشهور معاصر ، در سال .... در کاشان متولد شد. نخستين شعر نيمايي او به نام ... در سال 1330 منتشر شد. زندگي او پس از 52 سال ودر ارديبهشت ... با بيماري سرطان به پايان رسيد(سراسري 79)

1) 1307- زندگي خواب ها- 1359

2) 1307- مرگ رنگ- 1359

3) 1310- آوار آفتاب- 1360

4) 1310- شرق اندوه- 1360

 

553 - «تيرانا» و «پاليزبان» از آثار کيست؟ (سراسري 79)

1) سلمان هراتي

2) مهدي اخوان ثالث

3) محمدرضا رحماني

4) نيما يوشيج

554- شاعر، در کدام گزينه، سفارش مي کند که حال را غنيمت بشمارند؟ (سراسري 79)

1) آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي

2) بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم

3) ريه را از ابديت پرو خالي بکنيم

4) در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز کنيم

555- شاعر در کدام گزينه ، مي گويد که به سوي آگاهيهاي عميق هجرت کنيم؟ (سراسري 79)

1) آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي

2) بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم

3) ريه را از ابديت پرو خالي بکنيم

4) کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ

556 - «چشم ناله» در بيت «کي ام؟ شکوفه اشکي که در هواي تو هر شب / ز چشم ناله شکفتم، به روي شکوه دويدم » داراي کدام صنعت ادبي است؟ (سراسري 79)

1) تضاد

2) تناسب

3) جناس تام

4) استعاره

557- شاعر در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ... از طي شدن روزگار شباب سخن گفته است؟ (سراسري 80)

1) وفا نکردي و کردم، جفا نديدي و ديدم / شکستي و نشکستم، بريدي و نبريدم

2) به روي بخت ز ديده، زه چره عمر به گردون/ گهي چون اشک نشستم ، گهي چو رنگ پريدم

3) جواني ام به سفر شتاب مي شد و از پي/چو گردد در قدم او ، دويدم و نرسيدم

4) چو شمع خنده نکردي، مگر به روز سياهم / چو بخت جلوه نکردي، مگر ز موي سپيدم

558- در هر گزينه جزي گزينه ي ... استعاره و تشبيه بکار رفته است. (سراسري 80)

1) به جز وفا و عناي ، نماند در همه عالم / ندامتي که نبردم ، ملامتي که نديدم

2) به روي بخت ز ديده،  زچهر عمر به گردون /  گهي چو اشک نشستم، گهي چو رنگ پرديدم

3) کي ام به شکوفه اصلي که در هواي تو هر شب /  ز چشم ناله شکفتم، به روي شکوفه دويدم

4) نبود از تو گريزي، چنين که بارغم دل /  ز دست شکوه گرفتم، به دوش ناله کشيدم 

559- در شعر زير از سهراب سپهري ، کدام واژه نشانگر احساس و ارتباط است؟ (سراسري 80)

«من مسلمانم / قبله ام يک گل سرخ / جانمازم چشمه ، مهرم نور/ دشت ، سجاده ي من / من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم»

1) پنجره

2) چشمه

3) دشت

4) گل سرخ

560- پيام شاعر ، در بخش زير از شعر «صداي پاي آب» چيست؟ (سراسري 80)

من نمي دانم / که چرا مي گويند، اسب حيوان نجيبي است، کبوتر زيباست / و چرا در قفس هيچ کس کرکس نيست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

1) به هر چيزي  به ميزان توانايي و شايستگي هايش ارزش قايل شويد و همه را يکسان مپنداريد

2) برخي ازموجودات و پديده ها، با معيارهاي اصيل زيبا شناسي ناسازگارند و از جمال هستي مي کاهند

3) ديوار آموخته ها و شنيده ها و عادت ها را فرو ريزند و در ديدن هاي خود تجديد نظر کنيد

4) همه افراد آدمي، به عناصر و پديده هاي عالم، با نگاه و ديدي کاملاً يکسان مي نگرند

561- سلمان هراتي در همه ابيات زير، به جز بيت ... به عدم پيوستگي و اتحاد نيروهاي انقلابي (به زباني نمادين) اشاره مي کند.(سراسري 80)

1) بسيار بود روح در آن برزخ کبود/ اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت

2) بيش از تو آب معني دريا شدن نداشت / شب مانده بود و جرأت خرد شدن نداشت

3) گم بود در عميق زمين شانه ي بهار/ بي تو ولي زمينه ي پيدا شدن نداشت

4) در آن کوير سوخته، آن خاک بي بهار/ حتي علف اجازه ي زيبا شدن نداشت

562- آرايه ي «تشبيه» در کدام گزينه ديده مي شود؟ (آزاد 80)

1) اشکم ولي به پاي عزيزان چکيده ام

2) من جلوه ي شباب نديده ام به عمر خويش

3) به ديدارت آرايش جان کنم

4) در خون من غرور نياکان نهفته است 

563- در کدام مصراع نمونه هايي از «تعبيرات عاميانه» ديده مي شود؟ (آزاد 80)

1) من نمازم را پي تکبيرة الاحرام علف مي خوانم

2) همه ذرات نمازم متبلور شده است

3) من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم

4) تکه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي 

564- معني « ريه را از ابديت پرو خالي بکنيم» در کدام گزينه ذکر شده است؟ (آزاد 80)

1) به ابديت نينديشيم

2) جهان را فاني بدانيم

3) دل را از هراس ابديت خالي کنيم

3) خود را به ابديت پيوند دهيم

565- در قصيده گويي شيوه اي استوار و مستقل داشت که آن را مي توان سبک «خراساني نو» خواند: (آزاد 80)

1) رهي معيري

2) مهرداد اوستا

3) اميري فيروز کوهي

4) محمدحسين شهريار

566- عنوان اولين مجموعه ي شعر نيمايي سهراب سپهري که در سال 1340 منتشر کرده بود چه بود و آخرين مجموعه ي اشعار وي که به همراه ديگر اشعارش در «هشت کتاب» منتشر شده کدام بود؟ ( سراسري 82)

1) مرگ رنگ- ما هيچ ، ما نگاه

2) زندگي خواب ها- صداي پاي آب

3) شرق اندوه- ما هيچ ، ما نگاه

4) آوار آفتاب- صداي پاي آب

567- در تمام مصراع ها آرايه ي «تشخيص» بکار رفته است مگر در مصراع ... (آزاد 82)

1)    صبح اميد که به معتکف پرده ي غيب

2)    چون شمع خنده نکردي، مگر به روز سياهم

3)    مرا نصيب غم آمد به شادي همه عالم

4)    نگران با من استاده سحر

568- در کدام گزينه صنعت ادبي «تشخيص» بکار رفته است. (آزاد 82)

1) من جلوه ي شباب نديدم به عمر خويش     

2) خاک ، موسيقي احساس تو را مي شنود

3) موي سپيد را فلکم رايگان نداد

4) باغ بي برگي که مي گويد که زيبا نيست؟

569- کدام بيت ، توصيف خفقان حاکم بر عمر پيش از انقلاب است ؟ (سراسري 83)

1) آينه ي دل صاف بايد تا در او / وا شناسي صورت زشت از نکو

2) نبرد آينه از آينه هرگز زنگار/ چه دهي حيرت خود عرض به حيراني چند

3) زاهد چرا شکست دل من به سنگ طعن / آيينه ي خداي نما را چرا شکست

4) دل ها اگر چه صاف ولي از هراس سنگ/ آيينه بود و ميل تماشا شدن نداشت

571- از نخستين کساني که راه نيما را شناخت و به پيروي از او پرداخت. (آزاد 83)

1) اخوان ثالث

2) گرمارودي

3) شفيعي کدکني

4) سهراب سپهری

571- مفهوم «همه ذرات نمازم متبلور شده است» کدام است؟ (آزاد 82)

1) نمازم بيانگر روشني دلم است.

2) در نمازم پرتوي از نور الهي است

3) نمازم سرشار از لطافت است

4) ارکان نمازم روشنگر حقيقت است

+ نوشته شده توسط آقای خلیلی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |

01 ابریشم : پارچه­ای نفیس و گرانبها که از ماده­ای که کرم مخصوصی به نام کرم پیله به شکل نخ بسیار نازک و شفاف و مایل به زردی به دور خود ترشح می­کند و با آن لانه­ی بیضی­شکل می­سازد، بافته می­شود؛ چنانکه پس از جوشاندن و خفه کردن کرم­ها، از تارهای پیله برای بافتن پارچه استفاده می­کنند. اطلس، حریر، پرند ( پرنیان ) از انواع ابریشم هستند.

02 اطلس : پارچه­ای که ابریشم می­بافند و یک سوی آن براق است. نقش آن بیشتر ساده اما گاه منقش هم هست. به آن حریر ساده نیز می­گویند. نقوش آن گل­ها ( بیشتر نیلوفر ) ، جانوران و پرندگان تخیلیو عجیب است.

03 برد : جامه­ای قیمتی و گرانبها از پشم شتر که خاص یمن بوده است.

04 بوقلمون : دیبای رومی که در اثر تابش نور خورشید، هر لحظه به شکلی درمی­آید.

05 بَیرم: گونه­ای پارچه­ی ریسمانی است شبیه مثقالی عراق و شاید از آن نیز باریک­تر و لطیف­تر.

06 پرده: پارچه­ای بلند و بزرگ که در جلوی در خانه­ها می­آویختند تا از دیده شدن درون خانه جلوگیری کنند، یا مانع نور خورشید شوند و یا حرارت خانه را نگه دارند. پس از آن به مجاز در معنی حجاب و پوشش به کار رفت. از پرده­های زیبا و منقش برای تزیین تالارها و اتاق­های کاخ استفاده می­کردند.

07 پرند/ پرن/ پرنیان : جامه­ی ابریشمین، حریر بی­نقش و ساده را پرند و حریر منقش را پرنیان گویند.

08 پلاس : پارچه­ای پشمین کلفت که درویشان از آن جامه پوشند و نیز چون کسی را ماتم بسیار می­رسید، لباس از پلاس می­پوشید.

09 حریر : جامه­ی ابریشمین، نوعی از ابریشم و پرند.

010 خز : جامه­ای ابریشمی یا جامه­ای از موی حیوان خز است.

011 خلعت : جامه­ای که پادشاه یا امیری برای بزرگداشت کسی به وی هدیه کند یا خود بر تن او پوشاند و آن سه پارچه است : دستار، جامه و کمربند.

012 خیش : پارچه­ای از کم­بهاترین نوع کتان که از آن پرده و دستار سازند، پرده­ای که آن را میان خانه آویزند و حرکتش دهند تا خانه خنک شود.

013 دبیقی : نوعی پارچه­ی ابریشمین لطیف که منسوب به دبیق، دهکده­ای در مصر ، است.

014 دیبا/ دیبه/ دیباه : پارچه­ی ابریشمین منقش یا حریر الوان

015 ستبرق : دیبای ستبر که به زر بافته باشند.

016 سَقِر لات/ سِقِرلاط/ سُقلات/ سُقِلات : جامه­ای پشمین، جامه­ی صوف که آن را نبات گویند و در روم بافته می­شد.

017 سقلاطون/ سقلطون : نوعی جامه­ی ابریشمی زردوزی شده که آن را در بغداد می­بافتند.

018 سُندُس : کلمه­ای یونانی است و به نوعی از دیبای لطیف و نازک و گرانبها گفته می­شود.

019 شَرب : پارچه­ای از کتان نازک که بزرگان بر سر می­بستند؛ این پارچه زردوزی نیز می­شده و          گران­قیمت نیز بوده است و بیشتر آن را در مصر می­بافتند.

020 شَعر : نوعی پارچه­ی ابریشمین نازک. برخی گویند رنگ آن سیاه است. آن را دیبای سرخ و              نرم هم گویند.

021 صوف : نوعی پارچه­ی پشمی

022 عتابی : نوعی پارچه­ی خشن و موجدار و راه راه با گلهای رنگارنگ که در محله­ای در بغداد به نام عتابیه منسوب به یکی از افراد بنی­­امیه به نام عتاب می­بافتند و به سبب آن محله، بدان پارچه­ها عتابی اطلاق         می­شده است. بعدها هر پارچه­ی موجدار راه راه را عتابی می­گفتند. این پارچه را به زر نیز می­آراستند.

023 قَصَب : پارچه­ای نازک و نرم از کتان و ابریشم که در هند مشهور بوده است. در قدیم معروف بوده که پارچه­ی کتانی در مهتاب قوت ندارند و با تابش نور ماه پاره خواهند شد.

024 قَرقوبی : پارچه­ای پشمین که در قرقوب ( مکانی میان بصره و کوفه ) می­بافتند.

025 کتان : گیاهی از تیره­ی کتانیان ( گیاه بومی نواحی مدیترانه، قفقاز، خاور نزدیک و خاور میانه ) که از پوست ساق آن پارچه تهیه می­کردند.

026 کرباس : پارچه­ی سفید از پنبه­ی خشن که بیشتر جامه­ی زنان و مردان روستایی از آن است.

027 کمخار/ کمخا/ کمخاب : پارچه­ی منقش و رنگارنگ که خواب اندک دارد.

028 کمسان : نوعی پارچه­ی ابریشمین یا دیبای سبز که خاص کمسان ( روستایی در مرو ) بوده است. کمسان در قدیم به دیبابافی معروف بوده است. بیشتر چتر و سایه­بان و هودج­های شاهانه را از آن می­ساختند.

029 مخمل : پارچه­ی نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف است و روی دیگرش پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده دارد.

030 مُبرم : پارچه­ای که محکم و دوتاه بافته شده باشد.

031 مُشجَر : پارچه­ی دیبایی که نقوش درختان یا هر یک از اجزای آن و میوه­ها را داشته باشد.

032 مُصمَت : پارچه­ای که یکدست و یک­رنگ از ابریشم سفید باشد و پنبه و چیز دیگری در آن نباشد.

033 مُعَرج : پارچه­ای نفیس و خط­دار با نقش­های پیچیده.

034 مُلحَم : نوعی پارچه­ی ابریشمی سفید که تار آن ابریشم و پود آن غیر ابریشم باشد.

035 وشی : پارچه­ای ابریشمی نقش و نگار دار که در شهر وش/ وخش ( از ترکستان ) می­بافتند و گاه آن را زردوزی می­کردند. به آن اطلس وشی و دیبای وشی می­گفتند و در برابر مصمت، پارچه­ی یکدستسفید بود. 

ب) جامه­ها

01 ازار/ ازار پای، لنگ، فوطه، چادر، زیرجامه، شلوار، تنبان در معنی لنگ، فوطه و چادر که آن را         بر کمر می­بستند.     

02 اُکسون : جامه­ی سیاه قیمتی که بزرگان جهت تفاخر می­پوشیدند.

03 پیراهن : جامه­ی نیم­تنه­ای که زیر لباس بر بدن پوشند.

04 توزی: قبا و جامه­ای تابستانی بسیار نازک که از کتان بافند و منسوب به شهر توز از ناحیه­ی پارس است.

05 جامه: پارچه­ی بافته­ی نادوخته و مطلق رخت پوشیدنی را گویند.

06 جبه : لباس بلند با آستین دراز و پیش ناشکافته­ای که روی لباس­های دیگر پوشند.

07 چادر : پارچه­ای بلند که آن را زنان بر سر اندازند.

08 حُله : پوشاکی که همه­ی بدن را پوشاند. جامه­ی نو، رخت، ردا، قبا، ازار

09 خرقه: جامه­ی پارینه که از تکه­های پاره دوخته شده باشد و نیز جبه­ی صوفیان است که با آداب مخصوص از دست شیخ می­گرفتند.

010 خفتان : جامه­ی روز جنگ و گویا همان قژاکند و کژاکند است و آن جامه­ای بود که میان رویه و آستر آن را با ابریشم یا پشم بسیار می­انباشتند و مانند لحاف می­دوختند تا گذشتن از آن و رسیدن تیغ به             بدن دشوار باشد.  

011 دامن : قسمت کمر به پایین هر جامه چون پیراهن، قبا، ردا، کت، پالتو و نظایر آن را گویند و نیز قسمی جامه­ی زنانه است که تنها از کمر به پایین را پوشاند.  

012 دُراعه : جامه­ای از پنبه یا پشم خشن که بر دوش افکنند و مرد و زن پوشند. بیشتر جامه­ی شیوخ و زاهدان است و به آن فوطه یا جبه نیز گویند.

013 دستار : دستمال، روپاک، مندیل (= پارچه­ای که با آن عرق و مانند آن را پاک کنند. ) ، شال سر ، عمامه و هر چه که بر دور سر از شال یا دیگر پارچه­ها به وضع مخصوص پیچند.

014 دق : نوعی لباس پشمینه­ی قیمتی که موی­ها از آن آویخته باشد و بافت مصری و رومی                آن معروف است.      

015 دلق : جامه­ی کهنه و ژنده را گویند.

016 ردا: بالاپوش، عبا و جبه­ای است که روی لباس­های دیگر پوشیده بر دوش اندازند.

017 زُنار : به طور کلی هر رشته­ای را زنار گویند. ریسمانی است به ستبری انگشت از ابریشم که ذمیان نصرانی مجبور بودند که به امر مسلمانان بر میان بندند تا از مسلمانان شناخته شوند، چنانکه یهودیان مجبور بوده­اند عسلی ( وصله­های عسلی رنگ ) بر لباس خود بدوزند. در کتاب­های فارسی گاه زنار به               کستی (= کشتی به ضم کاف ) زرتشتیان اطلاق شده است.   

018 صدره : جامه­ی بی­آستین که سینه را بپوشاند.

019 طیلسان : نوعی ردا که عربان، خطیبان و قاضیان بر دوش اندازند.

020 عمامه : پوششی است بر سر مردان و آن پارچه­ی درازی است که به دور سر پیچند و به آن دستار و مندیل نیز گویند. جنس آن از پشم، پنبه یا کتان است. عمامه در سراسر کشورهای اسلامی جز اسپانیای   دوره­ی اسلامی رواج بسیار داشت، چنانکه میزان شخصیت و فضل افراد را بزرگی و کوچکی عمامه­ها تعیین می­کرد. در دوره­ی خلفا، سپاهیان عمامه­ی سیاه و برخی از بزرگان عمامه­ی زرد بر سر می­گذاشتند. از قرن هشتم عمامه­ی سبز نشان علویان و سادات بود و تا امروز عمامه­ی سبز و سیاه نشانه­ی سادات است.    

021 فوطه/ لنگ/ ازار : چادر نگارین یا چادر خط­دار. جامه­ای که از سند می­آوردند.

022 قبا : جامه­ای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن، دو طرف پیش را با دکمه به هم بپیوندند.    

023 کُرتَه : پیراهن، قبای یک­لا، لباسی که زیر جامه­ها پوشند. جامه­ یا قبای نیم­تنه را نیز گویند که عربها سربال گویند

+ نوشته شده توسط آقای خلیلی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM